کاریکاتور اخیر نیک آهنگ خشم سبزمقدس ها را برانگیخته، درست مثل کارتون هایی که آن همه جنجال در میان خرمقدس ها برپا کردند. به نظر من هر انسانی آزاد است که از هر ایده و عقیده ای انتقاد کند و آن را به زیر شلاق پرسش بگیرد. با پرسیدن و جستجو و کنجکاوی بوده که ما از غارنشینی تا به این جا رسیده ایم. هیچ چیزی وجود ندارد که مقدس باشد. تقدیس آغاز نادانی و پایان اندیشیدن است.کار نیک آهنگ بسیار زیبا و هشدار دهنده است، آن هم برای ملتی که هزار بار از یک جا گزیده شده : دیکتاتوری تقدس!

 

 

دیروز ایرانیان برای اعتراض به حکم پنج تن از هم میهنان خود همایشی را در روبروی سفارت رژیم اسلامی سازماندهی کرده بودند. شرکت کنندگان از طیف های گونگون سیاسی بودند، گویا دعوت به این همایش از سوی حزب کمونیست کارگری انجام گرفته بود، اما معترضین بیشتر به گرایش های دیگری تعلق داشتند. تا آن جایی که همایش متحد و همبسته علیه ستم رژیم به مردم ایران باشد کار درست و خوب پیش می رود ولی با افتادن سردسته گی با جماعتی که دیگران را گوسفند و خودش را شبان آن ها می داند. این می شود که می بینید. رژیم اسلامی هم با اشاره به این ها خودش را متمدن و ما را خراب کار جلوه می دهد. به نظر من همایش های اعتراضی می بایست با توجه به شرایط سیاسی و فرهنگی هر کشوری به طور ویژه پیش برده شود. اگر در فرانسه به سفارت حمله می شود شاید در نروژ باید این اعتراض به گونه دیگری انجام گیرد.

برخی تندیس ها را روز روشن از میادین و پارک های می دزدند تا تندیس های دیگری را جایگزین آن ها کنند. تاریخ را از کتاب های درسی حذف می کنند و تنها از تواریخی نام می برند که به سود ادامه حکومت است. فکر می کنید نمی شود حافظه نداشته یک ملت را نداشته تر کرد؟ 

چند سال است که یکشنبه ها صبح می روم راه پیمایی در جنگل های اطراف اسلو. برف باشد، باران ببارد، سرد باشد خیالی نیست می روم. به این جنگل گردی عادت کرده ام. آرامش عجیبی دارد. روح و روانم را شستشو می دهد و خستگی کار هفته را از تنم در می آورد. یکشنبه مثل همیشه با تنی چند از دوستان رفته بودیم کنار دریاچه، آتشی افروخته بودیم و دم و دستگاه چای و صبحانه را آماده می کردیم که دوستی زنگ زد و خبر اعدام ها را داد. حالم گرفته شد. برایم خبر تازه ای نبود. این خبر را سی سال است که دارم می شنوم. حالم گرفت شد از این که هنوز پس سی سال عده ای می خواهند این نظام را اصلاح کنند. هر بار هم مردم را به خیابان می کشانند و هر بار هم روز از نو روزی از نو.غافل از این که رفرم و اصلاح اگر رادیکال نباشد و به ریشه ها نزند در همان سطح می ماند و نتیجه اش می شود همین اعدام ها و کشتارها. فرزاد کمانگر و آن چهارتن دیگر اولین قربانیان نبوده و آخرین هم نیستند. برخی می گویند این واکنش حکومت در آستانه خرداد است. گویا تا کنون خبری از این خشونت نبوده است. حکومت ولایت فقیه با خشونت زاییده شده، با خشونت حکومت کرده و خشونت برای پایان دادن به خودش را در درون خودش زاییده است.

برادران روسی و همکاران نزدیک برادر احمدی نژاد، جسد شکنجه شدگان چچن و دیگر برادران مسلمان را با بمب متلاشی می کنند که آثار وحشی گری را محو کنند. از قدیم گفته اند کبوتر با کبوتر باز با باز.


 

این جا | @